بسم رب الشهداءوالصدیقین

مشخصات شهید بزرگوار:

نام و نام خانوادگی : عبدالحمید خرموجی
نام پدر : مصطفی
تاریخ تولد : 1347
محل تولد : خشت
تاریخ شهادت : 1364/6/16
محل دفن : امام زاده علی (خشت)

فرازی از وصیتنامه شهید بزرگوار:

برادرانم وصیتم به شما این است که ادامه دهنده راهم و مبلغ رسالتم باشید . یعنی هرگز نگذارید که لحظه ای اسلحه ام به زمین بیفتد . امت حزب الله از رفتن فرزندان خود به جبهه خود داری نکنید چون به حق جبهه ، دانشگاه انسان سازی است . و آنجا که انسان به قله تکامل انسانیت عروج می کند و به ماهیت و هویت و شخصیت خود پی می برد . پس اگر خواهان به کمال رسیدن فرزندانتان هستید مانع از رفتن آنها به جبهه نشوید ، پشت رهبر و جامعه روحانیت و مسئولین امر را محکم نگه دارید . و این طبقه را تضعیف نکنید .


زندگینامه شهید بزرگوار:

شهید عبدالحمید خرموجی در سال 1347 در خشت درون خانواده ای مذهبی به دور از کلیه ظواهر مادی متولد شد . تحصیلات ابتدایی خود را در این شهر با موفقیت سپری کرد . او دوران تحصیلی را تا دبیرستان با موفقیت سپری نمود و پیشگام و پیشقدم در جهت انقلاب و سرنگونی رژیم بود . در سال 62 از طرف آموزش و پرورش منطقه به عنوان باز سازی به جبهه اعزام شد و بعد از یک سال به خانه برگشت و به تحصیلات خود ادامه داد . تا اینکه از طرف مسئولین اعلام شد که جبهه نیرو لازم دارد . شهید به حکم ضرورت مدرسه را ترک کرد و عازم جبهه شد و پس از 3 ماه دوباره به خانه برگشت و در تابستان سال 64 سال سوم تجربی را با موفقیت در دبیرستان شهید دهقانی سپری نمود . در همان تابستان بعد از اینکه بیش از یک ماه مأموریت آنها در جبهه های پهناور جنوب سپری شد ، آنان را به عنوان نیروی عمل کننده در عملیات قادر از پایگاه پنجم شکاری امیدیه به نواحی عملیاتی غرب انتقال دادند . آنان نیز با همان خلوص که داشتند همچون سایر رزمندگان جان خویش را در طبق اخلاص نهاده و سلاح خویش را به طرف دشمن نشانه رفتند و بعد از پایان عملیات از شهید و سایر دوستانش خبری نشد و آنها تا آخرین نفس و تا آخرین فشنگ با دشمن بعثی پیکار کردند . مبارزان همسنگران مفقودالاثر حمید ، مهدی ، قاسم و مسعود صفحه کوچکی از مبارزه پیکر شهدای گمنام انقلاب اسلامی می باشد که با خون خویش راه انقلاب را هموار کردند و کشتی انقلاب را برسیلاب خون خویش تا ساحل امن وامان راهنمایی کردند . به امید آن روزی که دریای خون این شهیدان مظلوم کلیه ظالمان و جباران را در خویش غرق سازد . روحش شاد و یادش گرامی و راهش مستدام باد


خاطرات شهید بزرگوار:

خاطره ای از زبان همرزم شهید سید علی هاشمی : پرچم دار اسلام و قرآن و عاشق امام و جبهه نبرد حق علیه باطل ، حمید خرموجی پس از چندین ساعت عملیات و پیروزی در مناطق کردستان تعدادی اسیر عراقی را جهت انتقال به عقب تحویل می گیرد . یکی از عراقیان زخمی بوده و جراحت زیادی داشته ، شهید حمید خرموجی با در آوردن لباس اسیر عراقی به درمان و پانسمان اولیه می پردازد که سرباز عراقی عکسی از امام عزیز را از جیب خود بیرون می آورد و می گوید همه ما سربازان عراقی جهت نجات جان خود عکسی از امام شما را داریم . حرکت انسان دوستانه شهید خرموجی تأثیر بسیار زیادی بر روی سربازان عراقی داشته . امید است که ما پاسداران حافظ ارزش های هشت سال دفاع مقدس باشیم . روایت از دفتر چه خود شهید : شب هنگام تاریخ 9/4/64 راهی مسجد شدم . در بین راه دوستان خود رادیدم . از من پرسیدند : آیا فردا به جبهه می آیی ؟ و تنها جواب من آری بود . وقتی به خانه برگشتم وسائلم را در کیف گذاشتم . در این هنگام مادرم با خبر شد و خواست از رفتن من خود داری کند ، اما من دیگر کسی نبودم که از این کار منصرف شوم . صبح ، هنگام خداحافظی جز مادرم کسی دیگر در خانه نبود و مادر وقت خداحافظی خدایش را گفت : و حافظش را گریه کنان گفت و در همین هنگام اشک چشم های مرا فرا گرفت . بدیج ترتیب راهی بسیج شدم و از آنجا عازم کازرون شدم . در آنجا من و همه بچه های خشتی یک دسته را تشکیل دادیم . و سپس به جبهه های نبرد عازم گشتیم . وقتی به پایگاه پنجم شکاری رسیدیم گردان را تقسیم بندی کلی کردند و به جز من مهدی و قاسم ومسعود بقیه خشتی ها به واحد رفتند و به خط منتقل شدند و ما را بعد از ده روز به 35 کیلومتری اهواز یعنی جاده اهواز خرمشهر مستقر کردند . بعد از گذشت یک ماه در این هوای گرم در تاریخ شنبه 19/5/84 همه ما را مسلح کردند و با کلیه تجهیزات همه به خط شدیم و فرمانده به ما گفت : چند لحظه صبر کنید جایی می روید که همیشه آرزوی گرما را کنید ، لذا نتیجه گیری کردیم که ما را به غرب می برند . بعد از آن ما به پایگاه پنجم شکاری امیدیه منتقل و در فرودگاه پایگاه به وسیله یک هواپیماه بوئینگ 747 به فرودگاه تبریز منتقل شدیم و از آنجا به پایگاه اعزام نیرو بسیج تبریز منتقل شدیم . عصر آنروز ضمن ملاقات با آیت الله ملکوتی نماز را به امامت او به جای آوردیم . سپس در ده کیلومتری میاندوآب به پایگاهی که فاقد نام بود رفتیم که مقر لشکر نجف اشرف بود . از زبان سید علی هاشمی همرزم شهید : در سال 1363 در اطراف خرمشهر در یک رزم شبانه از نیروها جا ماندیم و راه را گم کردیم . هر چه در کانالها می گشتیم از نیروها خبری نبود . هر چه به او گفتم بیا همینجا بخوابیم تا صبح شود و نیروها را پیدا کنیم قبول نکرد و پس از یک ساعت پیاده روی در کانالها بالاخره به نیروها خودمان رسیدیم و به آنها ملحق شدیم . شهید عبدالمجید خرموجی در عملیات قادر آسمانی شد . روحش شاد ویادش گرامی و راهش پر رهرو باد